Address: Belfort Str.12B
76133 Karlsruhe
Germany
E-Mail: Masoud Keshmiri

Masoud Keshmiri


جُستاری در متن

در رويكردی پديدارشناسانه به متن نخستين سؤالی كه مطرح می ­شود اين است كه متن چيست؟

اين مسئله ­ای است كه پرسش ­های متعددی را پيش می ­كشد.

 

منش ­های مطلقا بنيادين سخن كدامند؟

 

منظور از سخن به هيچ رو زبانی نيست كه احتمالا مورد نظر زبان شناسان است، بلكه پيام هايی است كه ما آزادانه بر پايه زبان می ­آفرينيم. پس منش ويژه ­ای از سخن وجود دارد كه در قياس با زبان، نخستين محدوديت ابژه ادبی را می ­سازد. از ميان ويژگی ­های سخن، در همان گام نخست به آن امكان می ­دهيم تا جهانی را بگشايد. مختصر اينكه، سخن طريق آشكارگری ساحتی از واقعيت از طريق مكالمه با كسی ديگر، يعنی مخاطب است. به اين ترتيب نسبتی سه ­گانه وجود دارد ميان آن كس كه حرف می ­زند، آن كس كه می ­شنود و پاسخ می ­دهد، و جهان موجود كه از آن ياد می­ شود. اين مناسبت سه­ گانه بنيان اصلی نقادی ادبی است. زيرا آنچه در سخنی دانسته می­ شود كيفيت جهان و ساحت جهان است، ساحتی كه با ارتباط گشوده می ­شود.

 

1. بازتاب

 

دومين پله بازتابی است كه در آن، نوشتار به اين مناسبت سه­ گانه ميان آن كس كه حرف می ­زند، آن كس كه می­ شنود، و واقعيت مكشوف كه با مكالمه آشكار می ­گردد افزوده می ­شود. در آغاز از راه نوشتار، سخن از گوينده رها می ­شود، چرا كه نوشتار نيروی حفظ سخن را پس از درگذشت و ناپديد شدن گوينده دارد. پس نوعی استقلال متن در ميان است كه با رويداد سخن ارتباط دارد، و از آغاز در سرچشمه آن حضور داشته و به متن امكان داده تا تقديری يابد مستقل از سرنوشت مؤلفش. نويسنده می­ ميرد، اما متن كار او را ادامه می ­دهد، و در دوره های گوناگون تاثيرهای آن ­كار را پی ­می ­گيرد و می ­آفريند، دوره­هايی گسترده­تر از زمان زندگی انسانی. اگر به آن نسبت سه­ گانه بازگرديم، تا آنجا كه به مؤلف سخن مربوط می ­شود، می ­بينيم كه متن خود را از بندهای تاريخ پديدآمدنش می ­رهاند و بيش از رخداد گفتار زندگی می كند.

از سوی ديگر، در مورد مخاطب، نوشتار مناسبتی را می ­گشايد بارها گسترده ­تر از نسبت مكالمه كه همواره در ارتباط ميان من ـ تو محصور می ­ماند. متن مخاطب­ هايی دارد نامحدود، در حالی كه نسبت مكالمه نسبتی است بسته. متن به روی هركس كه می­ تواند بخواند گشوده است، و همگان می ­توانند خواننده بالقوه آن باشند. بنابر اين در قياس با بسته بودن مكالمه، متن گشوده است، و همين نكته به اثر ادبی امكان می­ دهد كه در نهايت اثری باشد گشوده، تعداد بی­ پايان خواندن ها باشد، و در نتيجه هر يك از خواندن ­ها رخدادی است در گفتن، كه متن را دربرمی ­گيرد تا به آن فعليتی تازه بخشد.

 

2. رويكرد به متن

 

جهانی كه اين سان با نوشتار گشوده می ­شود، خود افقی بی­ پايان دارد، در حالی كه مكالمه در جهان گفتاری وابسته است به شنونده. ادبيات دنيای حكايت را می­ آفريند، جهان امكانات را، و در نتيجه، افقی از واقعيت را می ­گشايد. حس و ادراك ما از واقعيت با اين حكايت و امكانات، تنوع و چندگانگی می ­يابد.

نكته آخری كه بايد اضافه كرد، كاربرد مقوله كار در حد گزاره و سخن است. در واقع ما همواره از كار هنری حرف می­ زنيم و از يك"كار هنری" ياد می ­كنيم. در زبان انگليسی واژه work خيلی گويا است، يعنی سخن می ­تواند ابژه يك كار باشد، و در نتيجه می ­شود مقوله كار را در موردش به كار برد.

اگر كار را همچون فعاليتی بشناسيم كه از طريق آن به مواد شكل می­ دهيم، آنگاه ادبيات را می­ توان به اين دليل مطرح دانست كه زبان در آن همچون ماده­ای است شكل پذير. نظريه شكل از اين رو بخشی از نقادی ادبی شده است كه انواع متفاوت شكل وجود دارد، همچون رمان، شعر يا نمايش نويسی. بيش از هر چيز، اين كه بيانديشيم كاری متفاوت از زبان و افتادن به دام ناسازه­ ای است؛ ادبيات وجود دارد چون كاری از راه گفتار و در باره گفتار انجام می­ گيرد تا از آن يك محصول كار (يك اثر) بسازد. اين نكته به گونه ­ای خاص در مورد شعر آشكار است كه در آن كاری واقعی روی زبان انجام می ­شود، كاری كه آوا و معنا را درهم می ­كند، آن هم از راهی يكسر برگشت ناپذير، و به شكلی كه شعر نوعی ابژه­ی كامل را سامان دهد، چيزی در خود بسته، درست همچون تنديسی.

اگر كسی اين سه مقوله، يعنی مقوله نخست يا سخن؛ مقوله دوم يا نوشتار؛ و مقوله سوم يا كار را با هم گرد آورد، آنگاه كشف خواهد كرد كه متن چيزی است كه تاويل می ­شود، زيرا به روی تعداد نامحدودی از خواندن ­ها گشوده است كه می­ توانند نوشتار را به گفتار زنده تبديل كنند.

 

3. نارسايی در زبان فارسی

 

محمد علی جمالزاده از پيشروان زبان مدرن فارسی در نامه ­ای خطاب به محمد قزوينی، كه در مجله­ ی فرنگستان، چاپ برلين، نشر شده، می ­نويسد:

"امروز به تصديق هر كس و به شهادت آن استاد بزرگوار استعمال زبان فارسی كنونی برای معانی و مطالبی كه امروزه در عالم متدوال و منتشر شده است بسيار ناقص و نارساست و فقط برای ذكر همان مباحث و فصول كه از هزار سال بدين طرف وارد زبان شعرا و ادبای ما بوده است، تقريبا می­ توان گفت ساخته شده است، از قبيل شكايت از «دور زمان"، «بی ­وفايی روزگار و اهل آن"، "در مدح شراب"، "در فضيلت فقر و درويشی" و هكذا مواضع معدود ديگری. در چند جلد كتاب اگر تمام كلمات و لغات مستعمله در آن­ ها را جمع ­كنی، به طور يقين به اندازه كلماتی كه كه يك نويسنده فرنگی، مثلا ويكتور هوگوی فرانسوی، در كتاب بی ­نوايان خود استعمال­ كرده نيست و بلكه به اندازه نصف آن هم نباشد. در اين صورت معلوم است با خرمن خرمن معانی تازه­ ای كه مانند ستارگان آسمان چشم خِرَد را خيره­ می سازد، آسيای آبی كهنه زبان فارسی از آسياب­ كردن اين خرمن عاجز و هر كس بخواهد در اين زمينه آزمايش بكند حكم كسی را پيدا می­ كند كه بخواهد شتری را از سوراخ سوزنی بگذراند."

آری، زبان فارسی در اين هشتاد و اندی سال گذشته چنين سرگذشتی داشته است.

يعنی از سويی، كوشش­ های سازمان­ يافته، به­ صورت برپايی فرهنگستان ­ها و كميسيون ­های واژه ­سازی در ارتش و سازمان ­های ديگر، صورت­ گرفته، و از سوی ديگر، كوشش ­های مترجمان و اهل فن در زمينه ­های گوناگون تا حدودی نيازهای واژگانی را برآورده و زبانی برای گذران كارها و انجام وظيفه­ ها، چه بسا سر ـ هم ـ بندی آن ­ها، فراهم­ كرده است. اما هر كس كه به­ جد و وسواس لازم با اين زبان و لغتمايه آن سر ـ و كار داشته و كار كرده باشد و، از جمله، برای نوشتن يا ترجمه يك متن جدی به فارسی در هر زمينه­ ای به كار ـ و ـ كوشش فكری يا علمی مدرن مربوط می­ شود، آن را به كار گرفته باشد، می­ داند كه در بسياری موارد با چه فقر و نارسايی زبانی ترسناكی روبرو هستيم. اما اين فقر و نارسايی را چگونه درك­ كرده و برای آن چه چاره­ جويی كرده ­ايم؟

 

منابع:

پل ريكور "زندگی در دنيای متن"، ترجمه بابك احمدی، نشر مركز

داريوش آشوری "زبانِ باز"، پژوهشی در باره زبان و مدرنيت، نشر مركز

 



کارگاه متن

Copyright © 2011 Masoud Keshmiri